X
تبلیغات
رایتل
من از تبار غربتم از آرزوهای محال قصه ما تموم شده با یه علامت سوال
سه‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1385
عشق جدید

بیشتر یکسال میشه که با هم آشنا شدیم.روزی اول که تو رو دیدم محو زیبایی تو شدم.خیلی زیبا وجذاب بودی.خیلی زیباتر و جذابتر از همه اونایی که قبلا داشتم و من به خاطر تو قید همه اونا زدم،فقط به خاطر تو... چون واقعا تو معرکه بودی. تو با همه کمبود های من ساختی. من خیلی از چیزایی رو که تو میخواستی نداشتم یا اگه داشتم خیلی کمتر از حدی بود که لیاقت تو بود.با این کمبودهای تو نمی تونستی خودتو اونجوری که هستی نشون بدی. اصلا هیچکی باورش نمی‌شد که تو با من کنار اومدی و من تورو دارم.یکسالی با هم بودیم .ولی خوب کم کم واسم خسته کننده شدی.دیگه اون شادابی و جذابیت اول رو نداشتی.و من هر روز بیشتر از تو خسته میشدم. ولی فکر کنم تقصیر تو بود.چون تو روز به روز بیشتر منو اذیت میکری.هی گیر بیخود میدادی.تو این مدت وضع من بهتر شد.واسه همین تصمیم گرفتم تورو بذارم کنار و برم دنبال یه بهتر.یکی که خیلی از تو بهتر باشه.و اصلا از کارم پشیمون نیستم.

 

واسه همین رفتم یه سی دی ویندوز ایکس پی 2004 با پلاس ایکس پی کرایه کردم.

با خیال راحت تو رو ای ویندوز ایکس پی2001 پاک کردم....