X
تبلیغات
رایتل
من از تبار غربتم از آرزوهای محال قصه ما تموم شده با یه علامت سوال
چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1385
شعری طنز و زیبا در مورد آخرین اثر مهران مدیری (شبهای برره)

قبل کارهای فعلی مهران

که مدیریست نام دیگر ِ آن ،

 

هرکه طنزی نودشبی می ساخت

این نود شب به دیگری پرداخت (!)

 

منتها بعدِ پخش ِ پاورچین

شد « مدیری » به جام جم همچین

 

شهرتش تا ورای تهران رفت

شد جهانی ، ز مرز مهران رفت !

 

سیم و زر جمع کرد صد پشته

این « مدیریتش » مرا کشته !

 

رفت و مجموعه ی جدیدی ساخت

عده ای را به جان هم انداخت !

 

طبق معمول ِ بحثهای قدیم

به دو قسمت نبرد شد تقسیم...

 

عده ای بر مخالفت اصرار

عده ای پافشاری و تکرار

 

عده ای لب گزیده با دندان

عده ای شاد و راضی و خندان

 

عده ای شاکی از چنین تهدید

عده ای ویگولنزج عالی بید !

 

گله ی شاکیان : که این سریال

می کند در زبانمان اخلال

 

با چنین طنز ِ سست و بی مایه

زده فرهنگ بومی از پایه

 

برده تاریخمان به زیر سوال

کرده ما را به دست خود پامال

 

از تهاجم به لحن و لهجه پر است

ظلم بارز به ترک و کرد و لر است

 

کرده توهین ِ واقعا شومی

به هنرهای ملی و بومی

 

کرده توهین به قشر دهقانان

ظلم کرده به حرفه ی آنان

 

نیست اینها حقایق ِ دهقان

مثلا این شقایق دهقان !

 

نیست اینها نمادی از رشوه

کیست لیلون که می کند عشوه ؟!

 

گرچه گاهی لطیف و شیرین است

طنز ِ ( دیمی...! ) که گفته اند این است

 

بعدِ تقریر ِ ! نقدِ منتقدان

نوبتِ سوی دیگر ِ میدان :

 

این طرف یار و یاور برره

دوستداران ِ کشور برره !

 

صحبتِ حامیان : که این سریال

هست خیلی تمیز و توپ و باحال

 

شده مطرح در آن نخستین بار

حکم تبعید روزنامه نگار

 

می دهند از شعارها خبری

شعرهای بگوری ِ برری

 

با نگاهی ظریف ، مجموعه

شده نزدیکِ فیلم ممنوعه

 

هست کافی فقط همین ثمره :

نام ِ نابِ نظام دوبرره

 

در لباسی نظامی و جنگی

آدمی بی سواد و مافنگی

 

گرچه قدری به آبشان بستند

دیگران نیز واقعی هستند

 

دیده هر کس هزارتا لیلون

در خیابان و کوچه و میدون !

 

دخترانی که بعدِ دانشگاه

آآآه از ناز عشوه هاشان... آه !

 

جان نثاران به چشم خود دیدیم

بلکه خود پاچه خارتر بیدیم !

 

یک به یک سمبلند این خُلها

همگان دیده اند طغرلها

 

طنز محبوبِ مردم ِ برره

شاهکاری بزرگ و بی ضرره !

 

انتقادش اگرچه بیش و کم است

با همین حال نیز مغتنم است

 

هست مجموعه ای از این دو کلام :

انتقاد از خواص و نقد عوام .

 

این هم از گفته ی هواداران

نقل قولی نمودم از یاران

 

الغرض هر طرف از این پیکار!

همچنان روی حرف خود اصرار

 

آنچنان شد دمای بحث زیاد

سایت هفت سنگ داد حکم جهاد !

 

بنده هم طبع خود روان کردم!

نظرم را چنین بیان کردم :

 

هیچ گربه برای رَبَِّ کریم

نکند هیچ موش را تکریم !

 

جام جم نیز در پی چیزیست

که در این ماجرا مشخص نیست

 

پای این طنز گرچه می خندیم

نیش خود را به وقت می بندیم...

 

***

منتقد گفت بعدِ دلپیچه

ای که گفتید « نقد » یعنی چه ؟!