X
تبلیغات
رایتل
من از تبار غربتم از آرزوهای محال قصه ما تموم شده با یه علامت سوال
سه‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1385
شادمهر عقیلی برای همیشه مرد !!! ( به قلم علی بحرینی)

فروردین 1381 شادمهر عقیلی از ایران خارج شد . جز همراهان او که برای بدرقه اش به فرودگاه مهراباد رفتند و همین طور مادرش من جزو اولین نفراتی بودم که در جریان رفتن شادمهر از ایران قرار گرفتم . ان زمان در مجله محک حضور داشتم و یادم هست عکس روی جلد اردیبهشت 1381 اختصاص پیدا کرد به شادمهر عقیلی . چند ماه بعد قرار شد " شب برهنه " دومین فیلم سینمایی شادمهر اکران شود و همان زمان بر اساس گفته های محسن شا یانفر تهیه کننده این فیلم متوجه شدم عرصه برای پرداختن به شادمهر در داخل کشور تنگ شده است . گر چه شادمهر نقش اصلی شب برهنه را بازی می کرد و بر اساس موفقیت تجاری " پرپرواز" ثابت شده بود که او می تواند چهره پولسازی در سینمای ایران باشد اما گروهی از مسئولان ، شایانفر را مجارب کرده بودند در تفکرات تبلیغاتی خود هیچ نامی از شادمهر به میان نیاورد .

این تصمیم شوک بزرگی به شایانفر ، شب برهنه و همین طور من بود که از یک طرف می خواستم برای دوست خوبم ( شایانفر ) کاری انجام دهم و از سوی دیگر شادمهر را دوست داشتم .

از همان روزی که شادمهر از ایران خارج شد تا همین امروز هر وقت خودم را جای شادمهر تصورکردم به این نتیجه رسیدم که دلیلی برای ترک ایران وجود نداشت ، اما این باور که " هر کس روحیه خاص خودش را دارد و من نمی توانم جای دیگران تصمیم گیرنده باشم " باعث شد او را در ذهنم تبرئه کنم .

گر چه به شادمهر مجوز البوم جدیدش را نمی دادند ، گر چه پشت صحنه کنسرت سعید شهروز خودم با چشم های خودم دیدم که یک مقام انتظامی از او خواست اشاره ای به این نکته که شادمهر هم میان جمعیت نشسته است نداشته باشد ، گر چه حتی به خواننده ها اجازه نمی دادند اسم شادمهر را حتی به عنوان اهنگساز در اینسرت البوم هایشان درج کنند گر چه شادمهر هم مثل خیلی خواننده های دیگر نتوانست مجوز کنسرت بگیرد ، اما " رفتن " تنها راه علاج نبود .

هنر شادمهر از یک سو و حمایت رسانه ها و مردم از طرف دیگر باعث شده بود او در بازار محبوبیت یک " نامبروان " تمام عیار باشد .

شادمهر در تمام روزهای سال 80 با سه ، چهار ساعت حضور در استودیو و نوازندگی گیتار و ویولن روزی 200 هزار تومان درامد داشت . به این مبلغ اضافه کنید دستمزدی را که او برای اهنگسازی خواننده های دیگر دریافت می کرد . مطبوعات هم به خوبی اخبار و واقعیت ها ی مربوط به او را منعکس میکردند و اجازه نمی دادند پیوند عاطفی مردم با شادمهر قطع شود .

شادمهر در تمام دوران عمرش یک جوان صبور و نترس بود اما اوایل سال 81 خودمان را به این باور رساندیم که چارهای جز هجرت نداشت . چند ماه بعد با انتشار کلیپ " خیالی نیست " عصه بر ما برای پرداختن به شادمهر تنگ تر شد و ما در بازار مکاره مطبوعات چون دلمان راضی نمی شد از او بد بنویسیم به فکر خرید " کلاه شرعی " افتادیم . دست اخر هم من بله من کلاه شرعی را پیدا کردم و توپ را به زمین تهیه کننده کلیپ انداختم و از قول شادمهر نوشتم : " من در هیچ لحظه ای از کلیپ با ان دختر خانم کلیپ خیالی نیست ، در یک کادر قرار ندارم و این ترفند تهیه کننده در مرحله مونتاژ بوده ." با شادمهر تماس گرفتم و گفتم :" بهتر است در تمام مصاحبایت همین حرف را تکرار کنی تا دست ما برای پرداختن به تو بسته تر نباشد ." او هم خندید و تایید کرد .

شادمهر را به شدت " ایرانی " می دانستم و به همین دلیل هرگز اجازه ندادم کسی با سو استفاده از غیبت او وارد حریمش شود . همان زمان که دو همکار قدیمی اش برای تخریب وجهه او مصاحبه های جنجالی انجام دادند ، به خودم اجازه چاپ حرفهایشان را ندادم و چون با یک طرفه به قاضی رفتن اصلا موافق نیستم ، بابت چاپ گفتگو هایشان در نشریات دیگر جوابیه هایی را در محک و اتفاق نو چاپ کردم .

شادمهر کنسرت هایش را شروع کرد . البوم " ادم فروش" با چند کلیپ دیگر که نشانی از ترفندهای مونتازی هم نداشت اما وارد بازار شد . حالا دیگر شادمهر تدیل به چهره ای شده بود که پرداختن به او در حیات مطبوعاتی اتفاق نو " خطرناک " به نظر می رسید . اما من نمی خواستم او را از دست بدهم . به همین دلیل همواره از البوم " مسافر " و ترانه " یاس " گفتم و نوشتم . مساله فرار مغزها را در موسیقی مطرح کردم ، حتی در دیدار با رئیس تشخیص مصلحت نظام هم به معضل فرار مغزها اشاره ای داشتم . از سوی دیگر در مصاحبه با هنر مندی بحث را به شادمهر کشاندم و نظرش را اگر مثبت بود چاپ کردم و اگر منفی بود هم سوال و هم جواب را دور ریختم !

وظیفه خودم می دانستم شادمهر را زنده نگه دارم ؛زنده و پاک مظلوم .

میز و صندلی های دفتر اتفاق نوبهترین شاهد برای جنگهای لفظی و دفاعیه های من از شادمهر مقابل دیگران هستند . محمد صادق درودگر به عنوان برادر بزرگتر و مسئوول قانونی مجله حدود یک سال با من جنگید تا متقاعدم کند اگر صد انتقاد از شادمهر را ندارم ، لااقل از او چیزی ننویسم ، اما من هر بار به او وعده های پوشالی دادم . یادم نمرود که سال گذشته یکی از شماره های اتفاق نو را فقط وفقط به دلیل انعکاس خبر کنسرت شادمهر در دوبی ، پنج روز دیرتر به چاپخانه فرستادیم و از این بابت لطمه اقتصادی سنگینی هم خوردیم .

از روزی که شادمهر ایران را ترک کرد تا امروز تصور میکنم بین 40 تا 50 بار با او صحبت کره باشم . سعی ام بر این بوده که همیشه راوی منصفی برای او باشم و جریانات داخل ایران را برایش مو به مو تجزیه و تحلیل کنم . بارها از او خواستم که به فضای " مسافر "و "دهاتی " برگردد یا لااقل در مسیر ابتذال از " خیالی نیست " جلوتر نرود و اجازه ندهد کسی جز خودش در کلیپ هایش حضور داشته باشد . شادمهر مقابل من ( درست مثل من مقابل درودگر ) قول همکاری و مساعدت داد ، اما ...

اواخر سالهای گذشته فشارهای رسمی و غیر رسمی برای ننوشتن از شادمهر به اوج رسید ، اما من اهل خالی کردن میدان نبودم و تصور میکردم باید برای شادمهر و طرفدارانش کاری کرد . موسم فعالیت های انتخاباتی ریاست جمهوری فرصت مناسبی بود تا در پناه ازادیها ی سیاسی این ایام باز هم به شادمهر بپردازم . عکس بزرگ شادمهر باز رفت روی جلد اتفاق نو و تیتر زدم " با بازگشت و فعالیت شادمهر موافقت شد . " این تیتر زاییده ذهن من و بی پایه و اساس نبود که اگر چنین بود قطعا با عکس العمل و برخورد قانونی مسولان و وزارتخانه های ذیربط مواجه می شد . بهار 1384 پرداختن به شادمهر علاوه بر ان که با یک جریان وسیع سازی مطبوعاتی و مردمی همراه بود میان هنرمندان هم با انعکاس زیادی روبه رو شد .

عده ای از دوستان شادمهر به من گفتند :" شادمهر در پشت صحنه کنسرتهایش با انها برخورد سری داشته است . " گفتند : " شادمهر دیگر شادمهر رفیق باز سابق نیست و بدجوری ما را فراموش کرده ... "

تمام این حرفها را به حساب حسادتهای هنری نوشتم و مثل تمام سه سال گذشته وقتی خواننده ای مطرح خواست شادمهر را بابت رفتن از ایران زیر سوال ببرد ، جوابش را دادم . با شادمهر تماس گرفتم و مصاحبه این خواننده را برایش خواندم . شادمهر گفت :" از قول من تیتر بزن این اقا خودش خواننده درجه سه لس انجلسی بوده و صلاحیت اظهار نظر در مورد من را ندارد ! "

من هم در ارتباط صمیمی با شادمهر درخواستش را اطاعت (بله اطاعت ) کردم . چند روز بعد شادمهر تماس گرفت و گفت :" یک تیتر بعتر برایت دارم . بنویس این اقا خواننده درجه سه لس انجلسی هم نسیت ، بلکه یک خواننده درجه سه در رستورانهای تورنتو بوده ..."

به شادمهر گفتم :"تا همین جا هم بازی را برده ایم و نیازی به ادامه اش نیست ."

در کوران انتخابات ریاست جمهوری ،شادمهر باز هم به اوج رسید و تیتر بسیاری از نشریات شد، تا جایی که حتی مشاور دکتر احمدی نژاد هم در گفتگو با شبکه مهاجر راه بازگشت به ایران و فعالیت در داخل کشور را برای هنرمندانی مثل او باز دانست.

  شادمهر نه فقط به من که به سایت ها و رادیوهای مختلف هم قول داده بود با آلبوم پاپ کورن به فضای مسافر بازگردد و دوباره به سمت کارهای باارزش و سنگین برود. خبر خوشحال کننده ای بود . عرشیا بعد از ماهها تماس گرفت و گفت: می خواهم از شادمهر دفاع کنم.

همین یک جمله کافی بود تا برای این خواننده که تاریخ مصرفش در موسیقی پاپ ما چند سالی است تمام شده، یک گفتگوی بلند ترتیب بدهم و ابایی ندارم که بگویم هدف از مصاحبه با عرشیا، دفاع از شادمهر بود نه مطرح کردن عرشیا!

این بار عرشیا عاملی شد تا جریان شادمهر در اتفاق نو و میان مردم قطع نشود. کلیپ محال را دیدم و باز هم خودم را گول زدم . یادم می آید به سعید شهروز گفتم: شادمهر چاره ای جز بازی در چنین کلیپی ندارد چون آنطرف آب استانداردهای موسیقی چیز دیگری است.

به سعید گفتم: سعید جان اگر تو هم به آنطرف آب بروی ،کسی نباید بابت حضورت در چنین کلیپهایی به تو خرده بگیرد.

همان زمان متن ترانه محال را هم بی پروا چاپ کردم.

رسیدیم به ویژه نامه 100 سکانس(بهمن84) باز هم از شادمهر نوشتیم؛ این بار هم یک صفحه!

باز هم احضار شدیم .این بار گفتند: شادمهر یک خواننده فاسد و متواری است.

طبق معمول باز هم قول دادیم که از او ننویسیم اما دردلم حرف دیگری بود ! برای خودم و کارم محدوده اخلاقی قایل بودم و هستم و "ان شادمهر " را خارج از این محدوده نمی دیدم . افشین پاشازاده همکار سابق و دوست همیشگی ام که برای من نگران شده بود ، گفت "علی آخر سر خودت و مجله رو با شادمهر به باد می دی !" گوشم از این حرفها پر بود و فقط به حرفهایش خندیدم ، اما در اخرین روزهای امسال از تمام انچه گفته بودم و تمام کارهایی که طی این سال انجام داده بودم پشیمان شدم .

با همان شجاعتی که باعث شد طی این حدود چهار سال بدون توجه به ممنوعه بودن شادمهر ، تخلف (بله تخلف )کنم و از او بنویسم ، امروز اعترف میکنم : درباره شادمهر تلاش بی حاصل کردیم . او دیگر از ما نیست و پشیمانم بابت تمام صفحه هایی که براسش هدر دادیم و تمام فشارهایی که برایش تحمل کردیم .

شادمهر من را و نسل ما را " سنگ رو یخ " کرد . متاسفم بگویم شادمهر مبتذل ترین کلیپ ایرانی را تقدیم هموطنان عزیز ش کرده است . کلیپی که حتی بی دین و ایمان ترین خواننده های ان طرف اب هم به حضور در ان تن نمی دهند .

من اصلا آدم " دگم " یا خشکه مقدسی نیستم . این مساله را فکر می کنم نوشته هایم در طول دوران کوتاه حیات اتفاق نو هم ثابت کرده باشد . من به بسیاری از قوانین و عرف های اجتماعی کشورمان انتقاد دارم و گهگاه مرز بندیها را تمسخر می کنم ، اما به عنوان یک ایرانی که مسلمان هم هست حتی اگر مسلمان هم نبودم و فقط یک ایرانی محسوب می شدم نمی توانم یک چنین بی احترامی هایی را از طرف یک هموطن تحمل کنم .

از شادمهر دیگر نخواهم نوشت . حتی اگر مسئوولان وادارم کنند که باید از او بنویسم نیز چنین نخواهم کرد . شادمهر برای من و برای مجله ای که قرار است سردبیرش باشم ، مرده است . همان طور که هر انسانی در یک لحظه می میرد ، او را هم با تمام خاطراتش به دست مرگ می سپارم .

هر سپر بلایی تاریخ مصرف دارد و بالاخره روزی تمام می شود . شما هم مرا سپری بدانید که عمرش تمام شد .

شادمهر خودش را برای نسل ما که صدای بمب و موشک را در گوش دارد و هنوز حتی با شنیدن صدای اژیر در فیلم های سینمایی ، بدنس می لرزد ، یک مرده است . مردهای که بی هدف ، سر در گم و در اوج شرمساری مرد .

مقاومت کافی است  خوش بینی و خود فریبی هم دیگر کافی است . شادمهر را دیگر از خودمان نمی دانیم . او وصله و سهم ما که در ایران آرزوی باز گشتنش را داشتیم نیست ، شادمهر مال همان خانم هایی است که در کلیپهایش دور و بر او پرسه می زنند و ...

دیگر نه به شادمهر زنگ می زنم و نه منتظر تماسی از او هستم .

نوشتن این مطلب سخت و تلخ بود . ای کاش امسال هم با " یاد خیر" شادمهر سسپری می شد . ای کاش در این ویژه نامه هم می شد تیتر زد :" شادمهر سال آینده بر می گردد ! "

اما حالا آرزو می کنم شادمهر هرگز به ایران باز نگردد . مرگ شادمهر بدترین خبر سال 84 برای موسیقی ما بود . فقط متاسفم ، متاسفم ، متاسفم ....

 

 

 

 

 

 

 

        

             ************************

شادمهر و دیگران :

 1- نویسنده ای مشهور مثل ر. اعتمادی که نوشتن تنها اسلحه اوست ، بیست سال در خانه اش و چون ممنوع الفعالیت بود ، هیچ ننوشت اما سرانجام قلم را به دست او دادند و به حرفه اش بازگشت ، ر. اعتمادی در سالهای ممنوعه بودنش حداقل می توانست در آمریکا سردبیری یک از مجلات فارسی زبان را به عهده بگیرد. یادمان نرود او زمانی سردبیر پر تیتراژ ترین مجله ایران یعنی مجله جوانان امروز بود .

2- فرهاد مهراد " دق" کرد و مرد . آیا او نمی توانست در همان سال های نخست انقلاب به خارج از کشور برود و خوانندگی کند؟ آیا آغوش آلوده موسیقی لس آنجلس که به روی امثال شهرام صولتی ، اندی و... باز بود فرهاد را طلب نمی کرد ؟فرهاد اما نرفت ، همین جا ماند و خودش را تا ابد ماندگار کرد .

3- ایرج قادری که بدون تردید یکی از سه چهره محبوب سینمای ایران در سالهای پیش از انقلاب بود ، خودش را به سیستم های ضد ایرانی ان سوی اب نفروخت و به تعبیری بهترین سالهای حیات هنری اش از دست رفت . قادری بارها و بارها به دلیل مسایل خانگی از ایران خارج شد اما هرگز به خودش اجازه نداد در آن سوی مرزها دست به کاری بزند . برای او اقامت گرفتن هیچ کشوری سخت نبود .

4- سعید راد سالیان سال در آن سوی مرزها دست به کارهای طاقت فرسا زد. کارگری کرد اما حاضر نشد در هیچ فیلم و نمایش لس انجلسی حضور داشته باشد . سرانجام مقاومت او با حضور در فیلم " دوئل " نتیجه داد .

... و ما از طرفداران افراطی شادمهر می پرسیم ، ایا رفتن و ادامه حیات حرفه ای با این تیپ و قیافه و پا گذاشتن روی همه اعتقادات ، تنها راه ممکن بود؟